(جوانان پیشرو)
اعلام نامه
28 آبان ماه 1388 خورشیدی کابل
آنجا که جویند گان زمامداری،گدایان وگرسنگان باشند که می خواهند ازاین راه کسب مال کنند،هرگز حکومت درستکار بر پا نخواهد شد (افلاطون)
چنان که از جریان انتخابات اخیر هویدا گردید. نظام استبدادی و فاشیستی دوره ی گذشته، یک بار دیگر بر مردم عزیزمان تحمیل شد. وباز همان فریب های گذشته و همان بازی های به ظاهر دموکراسی که از 8 سال پیش تا به حال ریشه و بنیاد عدالت وآزادی خواهی را شکسته نمایان گردید. همان دستی که5سال پیش در نابودی مردم ما قسم خورده ویک بار دیگرامروز قسم می خورد تا پیش تر از پیش خون مردم این سرزمین راریخته ودر شیشه های آزمایشگاهی در اختیار بادارانش قرار دهد .
باقتل وادم کشی ،ترور، چورو چپاول اموال دولتی و ملی کشور از 8 سال بدین سو معلوم گردید که این حکومت برای ساختن افغانستان نوینی که شعار شان بود تا چه اندازه کار کرده است با سرازیر شدن میلیارد ها دالر در مدت چند سال وحیف و میل آن به نفع خویش و حلقه ی دور وبر شان نشان دهنده ی این امر می باشد.
قتل وآدم کشی ها در جوزجان وبغلان که مسوولیت آن به دوش این حکومت می باشدکشته شدن بی دفاع ترین انسانها را در روز روشن تمرین ومشق می کنند.تا برای روز مبادا در مقابل حرکت های دموکراتیک مردم چگونه بایستند وچگونه بدون کدام شبهه ای انسان بکشند . شهید شدن جوانان این نقطه از سرزمین را هیچ مسوولی حاضر به پاسخ گویی نشد. و خدا می داند که بر سر خانواده های آنان چه گذشت وچه می گذرد.هنوز درد دل آن مادری که فرزند ش بوسیله ی نوکران این حکومت در بهسودشهید شد وتن آماسیده او روزها در بیابان ماند .وخانه کاگلی اش آتش گرفت.خانه ای از جنس خاک وچوب اما سر شار از محبت ومهربانی و دیگر صدای دلربای فرزند شیرینش رانمی شنود وبا خنده های معصومانه او دلش شاد نیست بجز غم او هیچ از او نشان ندارد .بله این سر نوشت هر مادر افغانستانی است که فرزندش بدون کدام جرمی باید کشته شود .شاید جرم او این باشد که به زبان مادری اش زبان شیرین پارسی سخن می راند ویا از حضور اشغالگران سخت بر آشفته است.ویا با نقد این نظام سر تا سرفریب ونیرنگ با قلم اش می جنگد وبر نظام استبدادی رستم وار می تازد .
وآنانی که برای این مردم وسرزمین زحمت کشیده وتلاش می کنند تا این سرزمین لااقل به آبادی و آبادانی برسد باید از صحنه حذف گردیده وجایشان افراد بی مسوولیت ونوکر اجنبی ها بگیرید تا باداران سیاه وسفید شان از آنان راضی گردند. حادثه اسفبار بغلان که منجر به شهید شدن دها تن از هموطنان عزیز مان از کودکان مکتبی گرفته تا نمایند گان دلسوز کشور وملت نشان دهنده ی بزرگترین جنایات این حکومت در مدت 8سال گذشته می باشد.
حساسیت در مقابل زبان وفرهنگ غنی ای که پشت سر آن بزرگ مردانی چون فردوسی ،مولانا ،حکیم سنایی وناصر خسروبلخی ودهها تن از بزرگان دیگر را دارد نشان از بی خردی وجهل پروری حلقه بر سر اقتدار را نشان می دهد .
امابا همه ی این جنایت ها سوال در آنجایی مطرح می شود که سازمان به اصطلاح ملل متحد وحافظ صلح با دولتی بر آمده از یک انتخابات جعلی وتقلبی شریک و همیارگردیده و بی اعتبار ترین رییس جمهور در جهان را به کرسی می نشاند. تابه بله گویی های بی چون وچراشان کسی نه نگوید وهر کس که نه بگوید یا کشته می شود ویا از جامعه طرد شان می کند.
جوانان پیشرو اعلام می دارد:حکومتی که توسط کمیسیونی که خود در جعل وتقلب در انتخابات دست داشت از لحاظ حقوقی موقعیتش مورد سوال است چگونه می تواند زعیم ملت را انتخاب ویا معرفی نماید . بنا براین با صراحت بیان می داریم که این حکومت،حکومتی استبدادی بوده و هیچگونه مشروعیتی ندارد.
درود بر پیشروان راه حق وآزادی
مرگ بر فاشیسم
پاینده باد عدالت
نگارنده کام بخش نیکویی
دانشجوی دانشگاه کابل
بودا در سال 560- 480 پیش از میلاد زندگی داشته و روایت کنندگان به صورت گونه گون در مورد وی صحبت کرده و روایت نموده اند. در کتاب شرعی دین بودایی معلوماتی راجع به زندگی و شرح رهبران این دین وجود دارد. هر چند سال ها کوشش شده تا بیشتر در مورد زندگی بودا تحقیقات صورت بگیرد. اما کسانیکه تلاش هم کردن خیلی سطحی بوده، و کوشش جدی هم نشده تا یک زندگی نامه کامل از بودا در دست رس مردم و پژوهش گران وجود داشته باشد، و مردم بی دانند که بودا برای هستی این جهان چه داشته است. داستانهای و اشعاری که بعد ها سروده شده اند، روایت جالب و گونه گون را بیان کرده اند، به گونه نمونه رویایی مادری بودا که از طریق غیر بشری حامله شده، و یا زاده مافوق طبیعی او از یک ملکه در سن چهل و پنج سالگی که این در حقیقت یک تولد رمز آمیز بشری است. اگر امروز به صورت جدی تر به هستی این تولد و زندگی پیشین بودا بی اندیشیم؛ در می یابیم که این موجود هستی یک انسان مافوق طبیعت بوده است. این گونه اشارات را مافوق را ما در کتاب مقدس شرقی ها چنین می خوانیم:
«فرزندی برای رفاه جهان زاده شده، بدون مریضی و بدون درد؛ بدین ترتیب تولد او معجزه آسا بود.»
آن چه که پژوهش گران بودایی در مورد ظهور بودا تذکر داده اند، با عجایب بسیاری همراه بوده است که این عجایب را ما در وجود دیگر انسان ها به استثنا انسان های پیامبر گونه دیده نمی توانیم. در مورد ظهور بودا یکی از بزرگان و اهل خبره دین هندویی پیش از ولادت بودا پیش بینی کرده بود که یک کودکی به دنیا خواهد آمد و اندیشه هایش تاثیر زیادی به روح و روان مردم می گذارد. همین بود که تولد بودا با معجزه آغاز شده است؛ یکی دیگری از همین رهبران دین هندویی در مورد بودا چنین پیش بینی کرده است: «این کودک در بزرگی فردی بسیار مشهور به بار می آید.» در مورد تولد شدن بودا روایت های گونه گونی و زیادی و جود دارد. زاده شدنش با معجزه آغاز شد است که ما در پایان این نبشته ی کوتاه به چگونه گی ظهور این مرد اشاره می کنم، و تلاش می کنم تا آن چه دیگران گفته اند، من هم تلاش می کنم که در مسیر دیگران حرکت کنم و دیدگاه های بودا را به کنکاش بگیرم.
نام اصلی بودا به زبان سانسکریت، «گایوتاما» و به زبان پالی «گوتاما» بوده است. ولی من نمی دانم که چگونه این دو نام را برای خود انتخاب کرده است. چرا که یک آدم به دو زبان نام گذاری شده نمی تواند؛ و این دیدگاه هم معلوم نیست که پدر و مادرش به کدام زبان ها صحبت می کرده اند. بودا و یا همان گایوتاما و گوتاما پسر راجیه ی ثروت مند بود که تمام دار و ندار همان شهر بدست پدر وی بوده است. این مرد هندوی یکی از طایفه های ساکن در شهر کابیلا و استوا، در حدود 100 میلی شمالی بنارس، زاده شده و در محیط تجلل و اشرافی پرورش یافته است. در کتاب دین بودایی در برگ 55 آن در مورد استخدام دایه ها برای پرورش بودا کودک تازه وارد به جهان هستی چنین نگاریده اند: پادشاه برای بودایی آینده پرستار های گونه گون استخدام کرده بود؛ زنانی با چهره های مناسب و زیبا و بدون هیچ گونه لکه عیبی. بدین ترتیب بودایی آینده شروع به رشد کردن کرد. در حالیکه توسط ملترسین بی شماری احاطه شده در شکوه و بزرگی به سر می برد که به اوج شکوه و جلال خود آهسته آهسته پی می برد.
شمارش اوج گیری و ظهور بودا؛ به سلسله ی سالها
1- از یک سالگی تا 25 سالگی:
در آغاز چشم به جهان گشودنش از همان روز چهره نقش آفرینش در جهان پیرامونش آغاز می گردد. از این رهگذر می بینم که در سن شانزده سالگی اش پدرش برای شاهزاده جوان سه قصر ساخت. ولی در طول زندگی اش که یک مدت کوتاه دوره ی جوانی و نبوغ درونی اش بود، در شان و شوکت بسیاری زیادی به سر می برد. این قصر ها به خاطر ساخته شده بودند که شاهزاده جوان در سه فصل سال در همین سه قصر زندگی خویش را سپری کند. بودا در سن 19 سالگی اش با یکی از شاهزاده گان استان مجاور ازدواج کرد؛ اما مدت ده سال وی صاحب فرزند نشد.
اوج فکراش در سن 29 سالگی:
رشد فکری و اندیشه بودا از 19 سالگی تا 29 سالگی در حال گسترش بود، آن چه که در سالهای پیشین رویداد یک هستی بی باور برای شاهزاده جوان بود و هیچ گاهی برای این هستی ارزش قایل نمی شد صرف در عیش و نوش خانواده ی پدری اش به سر می برد. اما آن چه که در 29 سالگی اش برای بودا رخداد یک چراغ بود که انسان را به سوی آفتاب رهنمایی می کرد. یکی از روز های که شاهزاده جوان از بودن در قصر های مجلل و زیبا به تنگ آمده بود، برای تفریح و سر گرمی به بیرون از شهر رفت. شاهزاده گواتما بی خبر از جهان بیرونی و از هستی بی کران و از این که چه کسی برای این طبیعت زیبایی ها را داده است؟ چه کسی به این طبیعت با این همه زیبای اش حکم می راند؛ و آیا این جهان هستی پایانی دارد یا خیر؟ از این پرسش ها بی خبر بود. وقتی به طرف شهر روانه شد هر جای که می رفت از دیدن مناظر زیبای طبیعت در حریت آمده بود و زیر تاثیر این همه خوبی ها قرار گرفته بود. شاهزاده جوان پیر مردی بسیار شکسته، مریض در مانده، و مرده ی را که در گوشه ی نشسته و به خوبی و خرابی کسی هم کاری ندارد، از دیدن این رویداد در تعجب افتاد و با خود فکر کرد که این همه دعوا بر سر هیچ است، اگر هر چه ما تلاش کنیم برای بدست آوردن، مادیات این دنیا، آخر مانند این مرد ژولیده قامت و در گوشه ی خواهیم افتاد و کسی هم سراغ ما را نخواهد گرفت. هیمن بود که شاهزاده جوان از ثروت و شان و شوکت پدری و زن و فرزند دست بر داشت و در جستجوی حقیقت پنهان بر خاست و گفت انسان از راه جستجو می تواند به این حقیقت دست یابد. وقتی از تفریح باز گشت کرد، زن و فرزند نو تولد خود، تخت و شان و شوکت پدری خود را رها کرد و موی سری خود را تراشید و لباس زاهدانه بر تن کرد وراه ریاضت را در پیش گرفت.
در جستجوی رستگاری (29-35 سالگی):
بودا، اهداف خود را با حل مساله گسترده رنج و عذاب آغاز کرد. وی برای این کار از قبول ترین راه دین هندوی یعنی تامل و اندیشه فلسفی در مورد رابط فرد انسانی با هستی متعالی، تعبیت کرد. بودا برای بدست آوردن رستگاری چند مراحل اساسی را تعریف کرده است. اشاره کرد که پس از مدت شش سال رنج و ریاضت به یک منطقه ی که بنام بودا گیا است می رود و زیر درخت «بو» به روشنی ضمیر رسید و نام بودا از همان جا آغاز شده است؛ و این چند تا مسایل را برای خود و پیروان خود طرح ریزی کرده است.
1- رنج؛ تفسیر بودا از واژه رنج این گونه بوده است: زندگی رنج است و ولادت تا مرگ. رنج کودگی، نو جوانی، جوانی، پیری، بیماری و مرگ شناخت این رنج ها بسیار مهم است.
2- منشا؛ آمال و َآرزو های انسان، هوسها، علایق آدمی هستی رنج هستند.
3- قطع رنج؛ ستیز و مبارزه با خاسته های و غرایز مادی است. این کار با انجام ریاضت بودایی امکان پذیر است.
4- دفع رنج؛ آن تعالیم بوداست که جوینده حقیقت باید آن را بیاموزد.
بودا، پس از طرح این مسایل، در آن منطقه وی پس از سن 35 سالگی اش یک شب در زیر آن درخت که در بالا ذکر گردید، به راضی حقیقی این جهان پی برد و چهار مساله اساسی را با خود تحلیل و تجزیه کرد؛ که این چهار مساله برای پیروزی علیه شر بود.
چهار مساله این ها هستند:
- هر گونه وجود یا هستی با درد و رنج همراه است.
- همه یی رنجها به خاطر روی آوردن به امیال و هوا های نفسانی است که ذاتن سیری نا پذیر ند.
- بنابراین، با سر کوبی این امیال و آرزو های نفسانی همه یی آلام بشر تسکین خواهد یافت.
آن چه که در کتاب ادیان زنده جهان خوانده ام چنین تعریف شده است، راهی که به توقف آلام بی انجامد «راه میانه» و یا راه بر جسته هشت مرحله یی است که عبارت از نظریات صحیح، اهداف صحیح، گفتار صحیح، زندگی صحیح، کوشش صحیح، توجه صحیح و تمر کز درست در همین کتاب به نقل از کتب مقدس شرق جلد 10 بخش یک گرفته شده است.
چهار حقیقت بر جسته و چشم گیری و هشت راه معقول و درست، که بر محور آموزشهای گواتما بودا را تشکیل داده و به عنوان مرکزی ترین و اصلی ترین تعلیمات در مکتب جنوبی بودایی و یا همان نام مشهور هینایانا است. دبستان شمالی دین بودایی، یا ماهایانا به ایجاد و عقاید دست زد که به گونه ی قابل ملاحظه یی با نگرش نسبتن ساده تاحدی ریاضت منشانه بنیادگذاری این دین فرق دارد.
واژه یی که بیشتر از همه بیانگر این تجربه بزرگ وحی است کلمه ی «بودا»، صیفه ی مجهول فعل «منور شدن» یا «خرد مند شدن» در زبان سانسکریت است که نام «بودا» اسم ویژه ی و یا لقب بناد گذار این دین نیز از آن مشتق شده است.
بودا پس از این که به یک کشف جدید می رسد، و به یک تامل که در چند شبانه روز در زیر درخت بو، از آن بعد می گوید که من دیگر به جهان تعلق دارم که آن جهان را در هستی خودم مشاهده کرده ام. آن نا آرامی های که در رگ رگ من مانند امواج پرخروش دریا در اهتزاز بود و با کشف این مسایل آرامش هستی را در خود پیدا کردم.
بودا آن نگرانی های که بادیدن، آن مرد ژولیده قامت و مرده های به خاک خفته تا زمان کشف اسرار خودی اش، در یک نگرانی کلی به سر می برد. اما با آمدن یک راز هستی در وجودش دیگر صدای از نگرانی و بی خودی و از خود بیگانگی خبری نبود و در تلاش پخش و نشر اندیشه های و بنش دین خود بود. می خاست این دین جدید خود را در سراسر جهان هستی پیروز مندانه ببیند.
خدمت رستگاری بودا از سن 35 سالگی تا 80 سالگی اش!
بودا پس از آن که از نگرای های درونی و ریاضت کشیدن های شبانه روزی اش رهایی یافت، به طرف همشهریانش باز گشت کرد؛ و در همان ایالت که خودش بود یعنی ما گادها در شمال هندوستان رفت و به تبلیغ و پخش راز هستی که کشف کرده بود پرداخت. به پخش اندیشه رستگاری که چندین سال دنبال آن می گشت و آن اندیشه هم یک اندیشه خود سازی روانی مبتنی برتربیت نفس تعالی اخلاقی بود، پرداخت. وی می گفت که انسان علاقمند تنها باید به تمرین و ممارست در ساخت حکیمانه ی حالت روانی هشیاری فردی خود بپردازد، بدون این که به لوازم سنتی مذهبی، نظیر وجود، اله، عبادت، آداب و مراسم مذهبی، اصول جزمی، روحانیت یا کشیش و یا اتصالات فوق طبیعی هیچ نیازی داشته باشد. بودا در آن زمان که همه مردم هندوستان به تصورات متافیزیکی دین هندویی اعتقاد داشتند به شدت مخالفت داشت.
بودا با گذشت هر روزی از هستی اش، بر اضافی شاگردانش می افزود. هنگامی که پیروان بودا و یا همان شاگردانش به شست نفر رسید، وی بعضی از آن ها را برای پخش پیام رستگاری برای نجات زندگی مردم از دست دین هندویی نجات داده و این دین بودایی را جهانی سازند. در کتاب مقدس شرقی وصیت های که بودا به شاگردان خود کرده چنین است:
شما اکنون به خاطر دلسوزی و شفقت نسبت به دنیا و رفاه و خیر بشر و خدایان بیرون بروید. دو نفر از شما از یک راه نروید، به تبلیغ این نظریه با شکوه و بسیار عالی بپردازید و یک زندگی روحانی تمام و کمال ویژه را به مردم عرضه کیند.
بودا یک شخصیت توانا و سخنور عالی بود و خیلی آدم پر کار هم بود که در زمان خیلی کم افراد زیادی را در دور خود جمع کرده است. بعضی از پژوهش گران مسایل اخلاقی عیسا را به بودا نسبت می دهند، و از یک جهت فرق دارد. چرا که زمان عیسا و بودا از نظر تاریخی و بنشی خیلی ها فرق است.
بودا پس از سپری کردن 80 سال از زندگی اش، وقتی از نظر جسمی بسیار نحیف شده اما از نظر روحی مانند یک ستاره درخشان در آسمان می درخشید؛ در یک روستای کوچک واقع در شهر کوچک، که اتفاقن در آن زمان به خاطر سفر تبلیغ خود در آن جا به سر می برد، در حالی که گروهی از پنج صد نفری از مریدانش در اطراف وی بودند از دنیا رفت. بودا در آخرین لحظه ی از زندگی اش با این حرف های جان به حق سپارید.
در سر تاسر این جمع برادران، حتا یک نفر یافت نمی شود که در مورد بودا یا حقیقت یا راه و طریقت رستگاری هیچ گونه شک و تردید و یا سو تفاهمی داشته باشد؟ .... سپس آن وجود مبارک روی به برادران کرد و گفت: اکنون ای برادران، اگاه باشید که برای هر موجودی مرکب زوال و فنا امر حتمی است. با سعی و کوشش به دنبال رستگاری خود باشید. این آخرین کلام آن وجود مبارک است که همیشه به آن ایمان آورده بود.
نظرات ()